مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

775

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - عليه السلام بودم در وقتي كه متوجه جنگ صفين بود . چون به نينوا رسيديم كه در كنار فرات است ، حضرت به آواز بلند مرا ندا كرد كه : « اى پسر عباس ! آيا مىشناسى اين موضع را ؟ » گفتم : « نه ، يا أمير المؤمنين . » حضرت فرمود : « اگر اين موضع را بشناسى چنانچه من مىشناسم ، هر آينه از آن نخواهى گذشت تا گريان شوى ، چنانچه من گريان شدم . » پس حضرت بسيار گريست تا آن كه ريش مباركش تر شد وآب ديده‌اش بر سينه‌اش جارى شد ، ومن نيز گريان شدم . پس حضرت فرمود : « آه آه ، مرا چه كار است با آل أبو سفيان ؟ مرا چه كار است با آل حرب كه لشگرهاى شيطان واولياى كفر وعدوانند ؟ » پس فرمود كه : « صبر كن اى ابوعبداللَّه كه رسيد به پدر تو مثل آنچه به تو خواهد رسيد . » پس آبى طلبيد ووضو ساخت ونماز بسيار كرد . بعد از نماز باز همان سخنان مىگفت ومىگريست . پس ساعتي آن حضرت را خواب برد . چون از خواب بيدار شد ، گفت : « اى پسر عباس ! كجايى ؟ » گفتم : « اين جا حاضرم . » فرمود : « مىخواهى تو را خبر دهم به آنچه در اين ساعت در خواب ديدم ؟ » گفتم : « پيوسته ديدهء تو در استراحت باشد وآنچه بيني براي تو خير وسعادت باشد . » فرمود : « ديدم مردانى چند از آسمان به زير آمده وعلَم‌هاى سفيد در دست داشتند وشمشيرها حمايل كرده بودند ، وشمشيرهاى ايشان از سفيدى نور مىدرخشيد ، ودر دور اين زمين خطى كشيدند . پس ديدم كه شاخه‌هاى اين درختان سر به زمين آوردند ، وخون تازه در اين صحرا موج مىزد . وحسين فرزند وجگرگوشهء خود را ديدم كه در ميان اين درياى خون دست وپا مىزد واستغاثه مىكرد وكسى به فرياد أو نمىرسد . وآن مردان سفيد كه از آسمان به زير آمده بودند ، اورا صدا مىزدند ومىگفتند : صبر كنيد اى آل رسول كه شما كشته مىشويد به دست بدترين مردم ، واينك بهشت اى أبو عبداللَّه ، به سوى تو مشتاق است . پس آن سفيد پوشان به نزد من آمدند ، مرا تعزيت فرمودند وگفتند : اى أبو الحسن ! شاد باش كه حق تعالى ديدهء تورا به أو روشن خواهد كرد در روز قيامت . پس بيدار شدم . وسوگند ياد مىكنم به آن خداوندى كه جان على در قبضهء قدرت اوست ، كه خبر داد مرا راستگوى تصديق كرده شده ، حضرت أبو القاسم رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم كه من خواهم ديد اين زمين را در وقتي كه بيرون روم به قتال أهل بغى كه بر من طغيان كنند . واين زمين كرب وبلاست كه حسين در اين زمين مدفون خواهد شد با هفده نفر از فرزندان من وفرزندان فاطمه . واين زمين در آسمان معروف است واين زمين را كرب وبلا مىگويند ، چنانچه حرم كعبه وحرم مدينه وبيت المقدس را نام مىبرند . » پس فرمود : « اى پسر عباس ! طلب كن در دور اين صحرا پشكل آهو را . به خدا سوگند كه هرگز دروغ -